تبليغاتX
یوسف ثانی



یوسف ثانی

بدون ترديد يکي از موفقيتهايي که بايد بشر به آن برسد تزکيه نفس است اگرچه اين راه بايد براي همه مردم باز باشد ولي چون بعضي از افراد بشر در خواب عميقي فرو رفته اند به طوريکه نه مقصد را ميشناسند نه علت خلقت را مي دانند و نه حاضرند قدمي در راه کمالات بردارند، لذا توجهي به شرايط آن ندارند و ما پس از مطالعات زيادي که در آيات و روايات داشته ايم شرايط زير که از واجبات اين راه است و اگر کسي يکي از اين شرايط را نداشته باشد بداند که بدون ايجاد اين شرايط وارد مراحل تزکيه نفس نشده و خود را بي جهت معطل ننمايد.
اول:بايد انساني که مي خواهد تزکيه نفس کند(چه زن و چه مرد) به هيچ وجه گناه نکند هرچند ترک گناه براي او زحمت داشته باشد و بايد بداند که اگر يک گناه انجام دهد و توجه نکند به هيچ وجه موفق به تزکيه نفس نخواهد شد زيرا هر مقدار کار خوبي هم بکند مانند کيسه اي است که سوراخ داشته باشد، تمام ثوابهايش نابود ميشود و يا لااقل از راه باز مي ماند.
دوم:بايد قبل از ورود به مراحل تزکيه نفس واجباتش را صحيح انجام دهد مثلا حمد و سوره نماز و سائر اذکار نمازش را حيح بخواند و مسائل و احکام اعمال عباديش را در حد ضرورت بداند.
سوم:سواد خواندن قرآن شريف را بدون غلط داشته باشد.
چهارم:دفترچه اي براي حساب سال خمسي اش داشته باشد و خمس مالش را بدهد.
پنجم:پدر و مادر چه در قيد حيات باشند و چه در قيد حيات نباشند احترام در گفتار ودر اعمال و اظهار محبت با خضوع و خشوع نسبت به آنها بايد داشته باشد.
ششم:داراي سواد کافي در علوم سه گانه اي که پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بر همه مسلمانها واجب فرموده يعني اعتقادات_اهميت تزکيه نفس و علم احکام و دستورات اسلامي داشته باشد و بخصوص اعتقاداتش را کامل کند.
هفتم:اعتياد به هيچ چيز که آن اعتياد مانع راهش شود نداشته باشد.
هشتم:به هيچ وجه و نسبت به هيچ چيز وسواس نداشته باشد.
نهم:هر زمان امتحاني براي آنها تنظيم شد با جديت براي جواب دادن حاضر باشد.
دهم:لااقل از اذان صبح تا طلوع آفتاب بيدار باشد و خود را به اين روش اسلامي عادت دهد.
يازدهم:در محضر استاد تزکيه نفس تا جايي که ممکن است ادب را رعايت کند و تمرين ادب را بنمايد.
دوازدهم:وقتيکه در منزل غير، بخصوص کسانيکه در صراط مستقيم با شما هماهنگ نيستند وارد ميشود به چيزي زياد نگاه نکند. از چيزي که مربوط به صاحبخانه است تجسس نکند. به تزئينات منزل صاحبخانه دست نزند مگر در آن چيزي که خدا آن را حرام کرده است که از باب نهي از منکر اگر مفسده اي ندارد نهي کند.
سيزدهم:بکوشد و بلکه خود را عادت دهد که زياد حرف نزند که کم حرفي و به ضرورت سخن گفتن براي سالک الي الله لازم است.
چهاردهم:به هيچ وجه کسي را تحقير نکند و خود را به تواضع در مقابل مردم عادت دهد و عجب و تکبر نداشته باشد.
پانزدهم:اگر ازدواج کرده اند بين زن و شوهر صفا و صميميتي وجود داشته باشد و تنها عدالت در خانه حاکم نباشد و بلکه گذشت و ايثار و اغماض شعار اهل خانه باشد.
شانزدهم:شوهر بايد در خانه وسائل رفاه اهل خانه را تا حد امکان و مقدور فراهم کند و به هيچ وجه نبايد بگذارد که در خانه بي عدالتي ظاهر شود.
هفدهم:زناني که مي خواهند قدم در راه تزکيه نفس بگذارند اگر ازدواج کرده اند بايد در خانه بنشينند و حسن تبعل داشته باشند و از کارمندي و کار دولتي و شغل آزاد که مايه درآمد آنها باشد استعفا دهند و کارهاي بيروني و درآمدزا را به مردان بيکار جامعه وا بگذارند.
هيجدهم:دخترهايي که هنوز شوهر نکرده اند بايد در خانه فقط علوم سه گانه فوق را ياد بگيرند و خانه داري و تربيت فرزند و شوهرداري را از پدر و مادر بياموزند و اگر وقت اضاف داشتند به علوم ديگر بپردازند.
نوزدهم:خانمهايي که سالک الي الله اند بايد بکوشند که براي هيچکس حتي محارم خود و حتي جلسات خانمها آرايش نکنند و آرايششان تنها براي شوهرشان باشد.
بيستم:خانمهايي که سالک الي الله اند بايد حجابشان چادر باشد و اگر پوشيه نمي زنند به قدر ضرورت چشمهاي خود را بيشتر باز نگذارند و بقيه صورت را بپوشانند.
بيست و يکم:خانمهايي که اهل تزکيه نفس اند به هيچ وجه نبايد با مرد نامحرم مرتبط باشند تا مبادا آنها سوء استفاده کنند.
بيست و دوم:جزوات قرآني را با دقت و با توجه به ترجمه و برداشت از آن بخوانند و هر فردي از کسانيکه اهل تزکيه نفس هستند بايد داراي جزوه مستقلي باشند زيرا مبلغي که در مقابل جزوه مي دهند به عنوان صدقه است و براي پيشرفت روحي همان فرد مفيد است.
بيست و سوم:يک سالک الي الله قبل از ورود به مراحل تزکيه نفس بايد اين يه کتاب را با دقت مطالعه کنند:1_اتحاد و دوستي2_در محضر استاد جلد(1،2،3)3_سير الي الله
بيست و چهارم:تا مي توانيد از لحظات زندگي خود کمال استفاده را بکند و وقتش را به بطالت نگذراند و در کارهاي مفيد فعال باشد.
بيست و پنجم:زن و مردي که سالک الي الله هستند بايد بکوشند که طبق امر پروردگار وابستگانشان را از آتش جهنم نجات دنهند.يعني از همه بدآموزي ها دوري کنند مثلا از محيطي که افراد مريض روحي در آن هستند خود و فرزندانشان را دور نگه دارند.
اميد است با قاطعيت کامل دوستان به موارد بالا عمل کنند.
از طرف دفتر آية الله حاج سيد حسن ابطحي
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:7 توسط احسان| |

در مجلسي که دوستان متوسل به حضرت بقية الله روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه والفداه شده بودند و حال خوشي داشتند، چند نفر مريض که در آن مجلس براي استشفاء آورده بودند، ناگهان شفا يافتند. من به اين فکر فرو رفتم که چگونه اين مريضهاي صعب العلاج يک مرتبه خوب شدند؟
ناگهان ملهم شدم که علت شفاي آنها انقطاع آنها از وسائل ظاهري و اتصالشان به منبع نيروي معنوي يعني معدن رحمت الهي حضرت بقية الله ارواحنافداه بوده است.
ذات مقدس متعال مي فرمايد:« فاذا رکبوا في الفلک دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجيهم الي البر اذا هم يشرکون» يعني: پس وقتي سوار کشتي ميشوند و از همه وسائل ديگر قطع مي گردند، خدا را با خلوص مي خوانند، ولي وقتي آنها به خشکي بر ميگردند، مشرک ميشوند و با ديگران پيوند مي کنند.
در اين خصوص که وقتي مردم سوار کشتي ميشوند و يا به ابتلائي دچار مي گردند و از غير خدا منقطع مي گردند به خدا متوجه مي شوند، آنوقت مشکلشان حل ميشود، روايات زيادي وارد شده است.
اينها مرا معتقد کرد که اگر انسان بتواند آن حالت انقطاع از وسائل ظاهري يعني منقطع شدن از غير خدا را در قلب و روح خود ايجاد کند و آن حالت بتواند دوام داشته باشد، يعني هميشگي باشد، هميشه کارهاي معجزه آسا برايش اتفاق مي افتد، يعني هروقت هرچه بخواهد انجام ميشود. اراده او اراده الهي ميگردد و بالاخره همانگونه که در مضمون بعضي از روايات آمده که خداي تعالي در حديث قدسي فرموده:
« بنده من! اطاعت مرا بکن تا تو را مثل خودم قرار دهم، من وقتي به چيزي مي گويم باشد، هست. تو هم وقتي به چيزي مي گوئي باشد خواهد بود.»ميگردد.
لذا استبعاد ندارد، که اگر بگوئيم فلان ولي خدا به اتکاء قدرت الهي ميتواند، در کائنات تصرف کند. زيرا نمونه اش را همه کس در همه جا ديده اند.

این چند پست از کتاب در محضر استاد برگرفته شده است.در ضمن در کتاب پرواز روح اشاره واضحی به این مطلب و چگونگی دسترسی به آن شده که هرکس دوست داره.خودش تحقیق کنه.من دیگه چیزی نمی گم.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 11:16 توسط احسان| |

دو چيز را به تو بگويم که تا تو آنها را عمل نکني، انسان کاملي نخواهي شد.
اول: آنکه بدان تا صفات حسنه برا در خود ايجاد نکرده اي، به خدا و مظاهر الهي نزديک نمي شوي. زيرا مثلا چگونه ممکن است تو که بخيلي با خداي جواد، خداي رازق، خداي رحمن و مظاهرش يعني(معصومين) عليه السلام رفيق شوي؟ ايا خودت يک چنين کاري را مي کني؟ يعني حاضري تو که مثلا خوش اخلاقي با يک مرد بداخلاق چند روزي رفاقت کني و به او نزديک باشي؟ پس چگونه ممکن است تو که ظالم و ستمگري، با خدائي که رحيم و رحمن و عادل است، نزديک شوي؟
پس اگر به مقدار سرسوزني صفات روحي و اعمالت با (معصومين) عليه السلام سنخيت نداشته باشد، تو در حجابي و از آنها و خداي تعالي فاصله داري.
دوم: آنکه بدان تا از همه مردم، تا از همه چيزهايي که جنبه غير الهي دارد، تا از غير خدا دل نکني و آنها را بي اعتبار، چنانکه هست، نداني و دلت را صددرصد به خدا ندهي و محبت غير خدا را در خود ايجاد نکني و آنچنان که (معصومين) عليه السلام که از غير خدا بريده بودند و تنها به خدا دل بسته بودند نباشي، به مقصد که حقيقت تشيع و حقيقت اسلام و حقيقت انسانيت است، نمي رسي.
اگر خواهي آري به کف دامن او
                                         برو دامن از هرچه جز اوست برچين

ادامه دارد...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:30 توسط احسان| |

معني حجاب نور اين بود که گاهي براي انسان هدفهايي غير از خدا که در عين حال مورد رضايت الهي است وجود دارد، مثل عبادتهائي که از ترس جهنم و يا بعضي از اعمال مستحبه که براي وسعت رزق و ياعبادت براي رفع گرفتاري ها، انجام ميشود که واضح است، اين اهداف مورد غضب الهي نيست و بلکه پروردگار در قرآن مجيد و پيشوايان دين در ضمن روايات زيادي مردم را به منظور کردن اين اهداف تشويق هم فرموده اند ولي در عين حال کساني که اين اهداف را دارند، به خدا نمي رسند و در زمره محبين و مخلصين قرار نمي گيرند. زيرا هدفشان خدا نبوده و او را نمي خواسته اند، بلکه اين اهداف براي آنها حجاب است. زيرا با خلوص واقعي منافات دارد آنها تنها خدا را نمي خواهند بلکه ثوابهاي الهي را مي خواهند، ولي نور است، زيرا مبقوض ذات اقدس متعال نمي باشد، بلکه خداي تعالي آن را حلال کرده اند. به خلاف وقت که انسان اهداف شيطاني و اعمال شيطاني داشته باشد، که طبيعي است علاوه بر آنکه در حجاب قرار ميگيرد، حجابش هم ظلماني است اورا تاريک ميکند و از همه چيز باز ميدارد.
ولي وقتي انسان اين حجب نوراني را پاره کرد، يعني به مقام خلوص رسيد و از همهئ خواسته هاي نفساني، حلال و حرامش صرف نظر کرد و جز خدا و وصل به او چيزي نخواست، سراسر قلبش مملو از محبت خدا شد، حتي سر سوزني محبت غير خدا در دلش نبود، انقطاع کامل از غير خدا پيدا کرد، حجب نوراني و ظلماني را پاره کرده، به وصل محبوب نائل شده و به حقيقت رسيده است.

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 12:15 توسط احسان| |

شخص محتضر در زمان سکرات موت، هنوز نمرده است ولي مي تواند ملکوت را ببيند، استاد عزيز در اين باره مي فرمايند:
اين براي اين است که يک قدم از عالم ملک برداشته گذاشته در عالم ملکوت و اگر اين کار را شما در اين عالم بکنيد. رمز اينکه او اينها را متوجه ميشود و شما اينها را متجه نمي شويد اين است که (من رمزش را بگويم) شما دلبستگي به دنيا داريد، به ظواهر دنيا داريد، به اينجور مسائل داريد، ولي کسي که متوجه ميشود دارد مي ميرد ديگر از همه جا منقطع شده، اين قدم، يک کلمه، از ظواهر و از آنچه مربوط به ديدني ها و شنيدني ها و اينجور مسائل است از اين انسان خودش را بکند و قدم بگذارد در ملکوت، حقايق اينها. اين يک قدم را شما اگر اول تکليفتان برداريد همه چيز را مي بينيد يعني به همه چيز متوجه ميشويد.(انقطاع از غير حقايق)
ادامه دارد......
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 15:0 توسط احسان| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت